تبليغاتX
مهر

مهر

رویدادهای روزانه

زمان و مکان: يکي از جلسات پنجشنبه

يکي از دوستان پيش از آغاز صحبت‌هايش: لازم مي‌دونم همين‌جا از آقاي مهندس ... تشکر کنم که ما بعضي از مطالب اخيرمون رو مديون سوژه‌هاي ايشون هستيم. واقعا جاي تشکر داره که مديران ... اينقدر به فکر ما هستن و ...

يکي ديگر از دوستان در همان جلسه: واقعا من مي‌خوام تشکر کنم که مديران به فکر مجموعه هستن و يه مجموعه آبرومند رو براي بچه‌ها تدارک ديدن و ...

زمان و مکان: يکي از جلسات صبح

يکي ديگر از دوستان: اصلاً آقا شايد من نخوام به يکي از بچه‌هامون اضافه‌کار بدم يا شايد بخوام اضافه‌کار يکي‌شون رو اضافه کنم. بايد اين اختيار رو داشته باشم. يکي از بچه‌هاي ما اصلن کار نمي‌کنه که ...

زمان و مکان: هر کجا که شما تصور کنيد

يکي ديگر از دوستان حين گفتگو با تلفن يا با همکارانش: خفه شو، آشغال کثافت. زر نزن. ببند اون دهنت رو. حيوون. حمال. زر نزن زر نزن ...

همه اين آقايان خطاب به يک نفر:

پاچه‌خوار!

زيرآب‌زن!

نورچشمي!

زيرآب‌زن!

به نظر من طرز حرف زدن شما درس نيس! بايد اينطور مي‌گفتي ...

***

بعدالتحرير: العاقل يکفيه الاشاره.

+ نوشته شده در  جمعه 18 خرداد1386ساعت 20:5  توسط مهدي  | 

نخستين جشنواره بين‌المللي فيلم ابوظبي اواخر مهرماه و چهارمين دوره جشنواره فيلم دبي به فاصله دو ماه بعد از آن در امارات متحده عربي برگزار مي‌شود تا جشنواره فيلم فجر ما که تجربه ربع قرن برگزاري را پشت سر گذاشته، حضور دو رقيب بسيار جدي را در منطقه حس کند.

با اينکه 25 سال از برگزاري نخستين‌دوره جشنواره فيلم فجر مي‌گذرد و بزرگترين رويداد سينمايي ايران سال‌هاست پسوند "بين‌المللي" را هم با خود يدک مي‌کشد، اما آيا جشنواره فجر در اين 25 سال توانسته خود را به عنوان رويدادي منطقه‌اي (و نه حتي بين‌المللي) مطرح کند و اخبار و حواشي آن از چارچوب مرزهاي کشور فراتر رود؟

نگاهي هر چند گذرا به متن و حاشيه جشنواره فيلم فجر در يک دهه اخير نشان مي‌دهد که متاسفانه و با وجود تمام تلاش مديران و برنامه‌ريزان، اين جشنواره همچنان در حد و اندازه‌هاي رويدادي ملي برگزار مي‌شود و از اسباب و لوازم بين‌المللي بودن تنها پسوند آن و گاه ميهمانان خارجي را همراه دارد.

ما سينمادوستان ايراني دوست داريم جشنواره فيلم فجر به معني واقعي کلمه در سطح "بين‌المللي" برگزار شود. يعني هر سال نخستين نمايش بين‌المللي يا منطقه‌اي چند فيلم در ايران باشد، پاي بزرگان سينماي جهان به عنوان ميهمان، عضو هيئت داوران يا برگزارکننده کارگاههاي فيلمسازي به کشور ما باز شود، بازيگران و کارگردانان فيلم‌هاي حاضر در جشنواره هنگام اکران فيلم در ايران حضور داشته باشند و جشنواره فيلم فجر هم صاحب کاخ شود تا مديران جشنواره بتوانند تمام برنامه‌هاي مورد نظر خود را در يک محل مشخص و آبرومند برگزار کنند. اينها از ابتدايي‌ترين ابزارهاي مورد نياز براي بين‌المللي شدن يک جشنواره هنري است که متاسفانه به دلايل مختلف امکان فراهم آمدن تمام آنها مهيا نشده است.

خوشبختانه ايران صاحب يکي از سينماهاي شاخص در منطقه خاورميانه و اگر اغراق نکنيم در سطح جهاني و بين‌المللي است. توليد سالانه حدود 80 تا 100 فيلم سينمايي بلند، صدها فيلم کوتاه و دهها مستند بلند و کوتاه اين امکان را در اختيار مديران و برنامه‌ريزان سينماي ايران قرار مي‌دهد که به راحتي و با فراغ بال هر سال چند جشنواره ريز و درشت برگزار کنند. اما بي‌ترديد گل سرسبد اين جشنواره‌ها همان جشنواره فيلم فجر است که علاوه بر بخش مسابقه فيلم‌هاي بلند سينمايي، فيلم‌هاي مستند و کوتاه را هم به رقابت مي‌گذارد. ضمن اينکه نمايش فيلم‌هاي روز جهان و برگزاري بخش مسابقه سينماي آسيا وجهه‌اي فراملي به آن مي‌بخشد.

اما اختصاص بودجه هشت ميليون دلاري براي برگزاري نخستين‌دوره جشنواره فيلم ابوظبي آن هم در کشوري که شايد آمار محصولات سينمايي سالانه آن به عدد انگشتان يک دست هم نرسد، مي‌تواند به مثابه هشداري براي جشنواره فيلم فجر باشد. اميرنشين ابوظبي که اخيراً شعبه‌اي از دانشگاه معتبر سوربن را تأسيس کرده، در تلاش است پاي دانشگاه ييل را به امارات باز کند و با صرف هزينه‌اي بسيار کلان ميزبان نخستين شعبه بين‌المللي موزه لوور تا سال 2018 خواهد بود، در ادامه برنامه‌هاي فرهنگي هنري خود جشنواره فيلم ابوظبي را هم از 12 تا 17 اکتبر (20 تا 25 مهر) برگزار مي‌کند.

ترديد نکنيد که مديريت و برنامه‌ريزي اين رويداد حداقل در سال‌هاي ابتدايي با غربي‌ها خواهد بود و همزمان با برپايي اين جشنواره صندوق حمايت از فيلمسازان محلي، منطقه‌اي و بين‌المللي هم بودجه "نامحدود"‌ دولتي اعلام موجوديت مي‌کند. از سوي ديگر جشنواره فيلم دبي هم وارد چهارمين سال فعاليت خود شده و در همين سه سال توانسته به عنوان مقصد نهايي بسياري از سينماگران جهان عرب و منطقه معرفي شود.

اين دو جشنواره فيلم به فاصله تقريبي سه ماه از جشنواره فيلم فجر برگزار مي‌شوند و عرب‌ها همانطور که چند سالي است در توليد برخي فيلم‌هاي سينماي ايران سرمايه‌گذاري و مشارکت کرده‌اند، به احتمال زياد با سرمايه بي‌پايان خود تلاش خواهند کرد پاي بسياري از سينماگران بين‌المللي و ميهمانان ثابت جشنواره فيلم فجر را به جشنواره خود باز کنند. اتفاقي که اگر غفلت کنيم، مي‌افتد و خالي شدن جشنواره فيلم فجر از نام‌ها و عناوين بزرگ مساوي است با کمرنگ شدن رويدادي که ديگر نمي‌توان آن را جوان ناميد.

25 سال فرصت کمي براي به بلوغ رسيدن يک رويداد سينمايي نبوده و نيست و مي‌توان بيست و ششمين دوره جشنواره فيلم فجر را سرآغازي براي رسيدن به دوران شکوفايي و بزرگي دانست. به شرط اينکه بتوانيم ابزار و لوازم بزرگي را هم فراهم کنيم.

***

بعدالتحرير: اين مطلب را براي روزنامه تهران امروز نوشتم که پنجشنبه ۱۷ خرداد ۸۶ منتشر شد.

+ نوشته شده در  جمعه 18 خرداد1386ساعت 19:1  توسط مهدي  | 

به فاصله چند ساعت پس از پایان شصتمین دوره جشنواره بین‌المللی فیلم کن و اعطاء جایزه هیئت داوران به فیلم "پرسپولیس" اظهار نظرها درباره اینکه مدیران کن باید دست از ضدیت با ایران بردارند و با به رسمیت شناختن سینمای پاک و نجیب ما به راه راست هدایت شوند، آغاز شد.

بگذارید همین ابتدا چند سئوال مطرح کنیم: کدامیک از دوستانی که معتقدند جشنواره کن با جایزه دادن به فیلم "پرسپولیس" دشمنی خود را بار دیگر با ایران علنی کرده، این فیلم را دیده‌اند؟ اصلا از محتوای آن خبر دارند؟ چگونه و از کجا فهمیده‌اند این انیمیشن  بی‌ارزش است و صرفا به خاطر دیدگاه ضدایرانی در بخش مسابقه جشنواره معتبری مثل کن پذیرفته شده و حتی جایزه هم برده است؟

آیا اگر فیلمی از ایران هم در بخش مسابقه همین جشنواره کن پذیرفته می‌شد و از قضا جایزه هم می‌برد، باز دوستان همین حرف‌ها را درباره مدیران کن می‌زدند یا آن موقع فقط به هوش و ذکاوت آنها به خاطر تقدیر از سینمای ایران آفرین می‌گفتند؟

بیایید با هم رو راست باشیم. این واکنش‌‌های انفعالی بعد از اعلام اسامی فیلم‌های بخش‌های مختلف جشنواره‌های معتبر و غیبت نمایندگان ایران دارد به یک داستان تکراری تبدیل می‌شود. اصلا مگر ما می‌توانیم از یک جشنواره به خاطر اینکه فیلمی از ایران انتخاب نکرده گله کنیم؟ این دیگر چه رسمی است که دارد در سینمای ما باب می‌شود؟ کن امسال تقریبا هیچ توجهی به سینمای بریتانیا هم نکرد. مگر آنها نشستند و دوستان فرانسوی خود را به باد انتقاد گرفتند که "چرا از سینمای بریتانیا که همین پارسال چند جایزه اسکار گرفته فیلمی برای نمایش در کن انتخاب نکردید تا سطح جشنواره ‌ هم بالاتر برود؟"

نکته بامزه‌تر ماجرای کن امسال و سینمای ایران جایی بود که به فاصله سه چهار روز تا نخستین نمایش "پرسپولیس" در بخش مسابقه جشنواره، از پایتخت ایران نداهایی به گوش رسید که این فیلم ضدایرانی در کن مورد توجه قرار گرفته و تا دیر نشده باید کاری کرد. چند ساعت بعد (یا شاید روز بعد) نمابری از بنیاد سینمایی فارابی به رسانه‌ها ارسال شد به این مضمون که خیال همه سینمادوستان ایرانی راحت باشد. خیلی پیش از اینها نسبت به انتخاب "پرسپولیس"‌ برای نمایش در کن به رایزن فرهنگی سفارت فرانسه در ایران اعتراض شده است!

متوجه ماجرا شدید؟ فیلمی برای نمایش در جشنواره کن انتخاب شده و ما به رایزن فرهنگی سفارت فرانسه در تهران اعتراض کرده‌ایم! بعد از همه این ماجراها و در حالی که شکایت ایران از انتخاب "پرسپولیس" بازتاب‌های فراوانی در رسانه‌های دنیا داشت، این فیلم سیاه و سفید در بخش مسابقه کن به نمایش درآمد و طبق گزارش همان رسانه‌هایی که اعتراض ما را بازتاب داده‌اند، تماشاگران پس از نمایش فیلم حدود 15 دقیقه به حالت ایستاده آن را تشویق کردند.

کاری به محتوای فیلم نداریم، اما آیا ما می‌توانیم بیاییم و اینجا در ایران بگوییم "این فیلم که نه منتقدان از آن استقبال کرده‌اند نه تماشاگران، چرا باید از کن جایزه بگیرد؟" اصلا بیایید یک کار دیگر بکنیم تا ریشه همه این جنجال‌ها از بیخ و بن بخشکد. یک ستادی، کمیته‌ای چیزی تشکیل بدهیم تا بگردند و هر جا قرار بود فیلمی علیه ایران نمایش داده شود، با نوشتن نامه به رایزن فرهنگی آن کشور به این اقدام اعتراض کنند. بعد هم به مدیران همه جشنواره‌ها نامه بنویسیم و رهنمود بدهیم که به کدام فیلم جایزه بدهند و به کدام ندهند.

نه، دوستان و برادران عزیز! واکنش انفعالی و از سر استیصال به رویدادهای بین‌المللی چاره کار نیست. اینکه بنشینیم و انتظار داشته باشیم تمام دنیا مطابق میل و سلیقه ما رفتار کند و هیچ مشکلی هم پیش نیاید، بخردانه نیست. به احتمال زیاد بر "پرسپولیس" هم همان می‌رود که بر "300" رفت. یعنی همانطور که 70 میلیون ایرانی تشنه دیدن "300" بودند، به همان تعداد هم حالا منتظرند "پرسپولیس" اکران شود و سی دی قاچاق آن بیاید ایران تا فیلم را بخرند و بروند در خانه بنشینند ببینند چگونه یک ایرانی به ما ایرانی‌ها توهین کرده است.

"پرسپولیس" در واقع درباره دخترکی ایرانی است که حدود 10 سال پیش از انقلاب در رشت به دنیا آمده و سقوط شاه، انقلاب اسلامی و آغاز جنگ تحمیلی را به چشم دیده است. تا اینکه پدر و مادرش در سن 14 سالگی او را به وین ـ اتریش می‌فرستند و دختر پس از پایان تحصیلات دبیرستان دوباره به ایران بازمی‌گردد و وارد دانشگاه می‌شود، ازدواج می‌کند و از همسرش طلاق می‌گیرد و این بار به فرانسه می‌رود.

ساتراپی که طراح و نویسنده کتاب‌های کودکان در فرانسه است و ظاهرا پوستر فیلم "آفساید" جعفر پناهی را هم او طراحی کرده، دو جلد رمان تصویری به نام "پرسپولیس" دارد که در اصل روایت تصویری ایران پیش و پس از انقلاب از نگاه دخترکی خردسال است. حالا همین کتاب‌ها به فیلم تبدیل و در جشنواره فیلم کن برنده جایزه هم شده است. ضمن اینکه "پرسپولیس" را به انگلیسی هم دوبله کرده‌اند تا برای پخش در بریتانیا و آمریکا مشکل نداشته باشد.

در این مجال قرار نیست رهنمود بدهیم که واکنش ما در برابر فیلم‌هایی مثل "پرسپولیس" چه باید باشد و آیا آنچه تا به حال انجام داده‌ایم درست بوده یا نه. شاید مسئولان و نهادهای فرهنگی اعتراض به مدیران کن و مسئولان فرهنگی فرانسه را هم از جمله راهکارهای موثر در این عرصه می‌دانند. سئوال اصلی اینجاست که سینمای ایران برای پاسخ به این فیلم‌ها چه کرده یا چه برنامه‌ای برای رویارویی با این روند دارد؟ روندی که ظاهرا با "300" آغاز شده، با "پرسپولیس" ادامه یافته و احتمالا به این زودی‌ها فروکش نمی‌کند.

+ نوشته شده در  جمعه 18 خرداد1386ساعت 17:54  توسط مهدي  |